أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
144
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
او را فرمود گفتن آن بر سبيل تسبيح و تهليل چنان كه از پيغمبر صلى اللّه عليه و آله روايت كردهاند كه : روزى صحابه را گفت كه : ميدانيد كه خداى ابراهيم را چرا خليل خود گرفت ؟ گفتند : نه ، گفت : از براى آنكه او هر بامداد و شبانگاه گفتى : « سبحان اللَّهِ حِينَ تُمْسُونَ وَ حِينَ تُصْبِحُونَ » . سعيد جبير گفت : كلمات آن بود كه تا بناى سرخانه « 1 » ميكرد گفت : سبحان اللّه و الحمد للّه و لا إله الّا اللّه و اللّه اكبر ، چون خانه تمام شد گفت : رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ ، بعضى گفتند كه : آنكلمات از جنس افعال بود ، و آن ده سنّت بود پنج در سر و پنج در تن آنچه در سر بود مضمضه و استنشاق كردن و مسواك كردن و موى لب گرفتن و فرق سر راست داشتن و آن پنج كه در تن بود استنجا به سنگ بعد از آن به آب و ختنه كردن و ناخن گرفتن و موى بغل و موى زهار پاك كردن ، مجاهد گفت : كلمات همين است كه در آيت است از اينجا كه « إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً » تا آخر آيت و گفت كه : مراد بعهد امامتست باقر و صادق عليهما السلام همين گفتند و قرينهء آيت برين دلالت مىكند از بهر آنكه ابراهيم براى ذريّت امامت خواست خداى تعالى نفى عهد كرد هر آينه بايد كه امامت بود تا جواب موافق سؤال باشد و اين آيت دليل است بر آنكه كار امامت تعلّق دارد بخداى چنان كه نبوّت لقوله : إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً ، ابراهيم با پايهء نبوّت و خلّت امام نشد تا خدايش امام نكرد ديگرى را خداى امام ناكرده چگونه امام گردد ، و هم دليل است بر آنكه امام معصوم مىبايد از آنكه گفت : لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ ، خداى تعالى نفى امامت كرد از آن كس كه وى را ظالم داند بر عموم ظالم نفس خود و ظالم غير و هر آن كس كه اين دو ظلم ازو منفى بود معصوم باشد . گويند كه پيغمبر را چگونه گفت كه : ترا امام خواهم كرد و درجهء نبوّت بيش از درجهء امامت است و هر كه پيغمبر باشد خود امام بود نه چنين است كه ميگويند از بهر آنكه پيغمبران بسى بودهاند كه ايشان را بجهاد نفرمودهاند ، ابراهيم را گفت كه : ترا خلعت نبوّت داديم تشريف امامت خواهيم داد و بجهاد خواهيم فرمود
--> ( 1 ) - در نسخ ديگر : « بناى خانه » .